تبليغاتX
المیرا - عصر فریب
ایران

 

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمهای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

آسموناش پر دوده

قلب عاشقاش کبوده

کاش تو قحطی شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل و به دریا

من و تو تنهای تنها

خونه هامون پر نرده

پشت هر پنجره پرده

قفسا پر پرنده

لبای بدون خنده

چشما خونه ی سواله

مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

اونقدر می ریم که ساحل

از منو تو بشه غافل

قایقو با هم می رونیم

اونجا تا ابد می مونیم

جایی که نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه گلای گل فروشش

مثل اینجا آهنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا

زنده بودیم اگه فردا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:59  توسط المیرا |