تبليغاتX
المیرا - سیاه نوشته ای دیگر
ایران
يادداشت های سياه .::
گذشته شايد بتي باشد كه براي زشتي ميپرستند، براي غمگساري. گذشته ليوان براق و زيبا و كمر باريك شراب تلخ و غمبار خاطرات است. شگفتي از خودم كه با عشق به شادماني و سر خوشي به سوي غم حركت ميكنم. نميگويم به سوي غم حركتم ميدهد، يا ميدهند، حركت ميكنم، خواستم و نخواستم! اين دو واژه معناي ژرف انسانيت است

وقتي به تمامي درك شوند از دانستن به عمل كردن برسند انسان متولد ميشود پس از تولد، دوباره باز و اينبار با لبي خندان، چرا كه به تمامي قدرت درك و اثر گذاشتن دارد. اطمينان و يقين قلبي كه گذشته چيزي نيست جز حاصل من، گذشته تابلوي ذوق لحظه هاي من است و اينك شگفتي از تاثير خودم، چه كردم؟ و شادماني در لحظه هاي افسردگي در لحظه هايي كه به مفهوم نگون بختي ميرسم اين شادماني قلبي كه خودم رسيدم نه شياطين نه فرشته ها خودم بودم و خودم اگر خوبم ، اگر بدم اين منم، خودم، باور نكردن حقارت اگر اين دروغي بيشن نيست و حقيرم اما اين انكار برايم چيزي دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:26  توسط المیرا |