تبليغاتX
المیرا - باز هم سیاه نوشته ای دیگر
ایران
يادداشت های سياه .::
نگاه كن؛ صبح روز چهاردهم ارديبهشت روي شاخه¬ي سيب،پنج سيب پنج مرد،گرسنه روي دوش خاك! پنج مرد،پنج لطف خاك پنج مرد،پنج لطف آب و خاك و آسمان و خورشيد پنج مرد،پنج لطف باغبان نگاه كن؛ عصر روز چهاردهم ارديبهشت روي شاخه¬ي سيب، سيبي اما نيست! عصر روز چهاردهم ارديبهشت يك مرد زير خاك خوابيد! پنج سيب در دست چهار مرد كه يكي سيرتر شده و بيگمان،سيبي از سيب¬ها حق كسي نبوده نگاه كن؛ عصر روز چهاردهم ارديبهشت آنچنان مغرور مردي كه لطف آسمان را تحميق كرد و هوش طبيعت را نيز و حاكميت باغبان را هم پنج سيب در دست چهار مرد چراكه فقط يكي از مردها قوي¬تر بود روز پانزدهم ارديبهشت،صبح خوب مي¬داني،قانون زندگي چيست! هر كجا مردي دو سيب داشت،روي زمين ايستاده مردي سيبي ندارد،زير زمين خفته براي هميشه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 0:11  توسط المیرا |